تبليغاتX
شب شرقی

شب شرقی

دل من پی چند قدم شب زیر ماه می گردد


 

 

 

شنبه 2 آبان1388

دلا دیوانه شو !!

 

 

با تو حرف میزنم

به من میگویی دیوانه !

نمیدانم حرف خوبیست یا بد...

ولی نمی دانی چقدر ذوق می کنم !

هر چه که باشد تو تا حالا به کسی نگفته بودی دیوانه !!

 

پ.ن. در راه عشق تکیه به تدبیر عقل خویش / با چتر زیر سایه ی بهمن نشستن است..

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 13:4      | 


چهارشنبه 11 شهریور1388

اتفاق..

 

 

X=Y

این چیزی را که اتفاق افتاده و آن بالا نوشته­اندش، دو جور می­توان معنی کرد:

-         X و Y با هم یکی هستند.

-         X و Y نسبت به هم بی­تفاوتند.

 

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 8:36      | 


شنبه 24 مرداد1388

تاریک - روشن

 

 

             

 

 

خدایا...

نور...

خدایا...

روشنی...

خدایا...

خودت...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 22:50     


شنبه 10 مرداد1388

به همین سادگی...

 

 

خسته ام... با کلی کار برای انجام دادن...

می خواهم بخوابم...

از تو می خواهم که بیدارم کنی...

من

از شوق این که با صدای تو بیدار می شوم، خوابم نمی برد...

تو

می دانی خسته ام و دلت نمی آید بیدارم کنی...

.

.

.

گاه چه صاف و ساده اند لحظه ها...

 

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 22:58      | 


یکشنبه 28 تیر1388

روزی دیگر از جنس باد...

 

 

نگاهم می کنی...

حواسم پرت می شود،

و چیزی نمی ماند باد روسری ام را ببرد...

می خندی...

یاد دلت می افتم

که به باد سپردی اش...

راستی !

 آن روز حواست کجا پرت شده بود ؟

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 16:47      | 


چهارشنبه 24 تیر1388

باز هم حکایت من و تو و آفتاب ...

 

 

کنارم نیستی، اما می دانی حال من و دلم را...

به گمانم خورشید هم دل نگرانت شده است که این گونه سرک می کشد به همه جا...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 8:55      | 


یکشنبه 24 خرداد1388

امروز...

 

 

اتل متل توتوله

چشم تو چشم گلوله

اگه پاهات نلرزید

نترسیدی،

قبوله...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 8:40     


دوشنبه 11 خرداد1388

تو و آفتاب...

 

 

به گمانم چند روزی است خیلی کم به آسمان نگاه می کنی...

که هیمنه ی آفتاب از هرم نگاهت در امان مانده و این گونه می تابد...

 

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 18:7     


جمعه 1 خرداد1388

نامرد قرن بیست و یکم !

 

 

نه سال و چند ماه و چند روز از قرن بیست و یکم می­گذرد که ظهور کرده است.

نامرد قرن بیست و یکم را می گویم !

نامرد قرن بیست و یکم با نامرد قرن بیستم فرق دارد ! فرقشان هم خیلی است !

نامردهای قرن بیستم کمی معرفت حالیشان می­شد، اما امان از نامرد قرن بیست و یکم...

او اولین نامرد قرن بیست و یکم است که ظهور کرده است !

به گمانم آخرینشان هم باشد...

 می شناسی اش ؟

نامرد قرن بیست و یکم گاه ( و البته و فقط و حتما فقط گاه ) ساده می­گیرد دوست داشتن را... نه که ساده بگیرد... گاه جور دیگری دوست دارد... نه که جوردیگری دوست داشته باشد... گاهی یادش می­رود که باید گفت دوست داشتن را... نه که یادش برود... گاهی خیال می­کند همین که توی دلش دوست داشته باشد، همه می­دانند...

نامرد قرن بیست و یکم حرف­هایی می­زند که باود کردنشان کمی سخت است... نه که دروغ باشند ها ! نه ! فقط کمی حرف­هایش فرق دارد با حرف­های بقیه... گاهی با عقل جور در نمی­آیند حرف­هایش... گاهی هم حرف­هایش شکل بهانه می­شوند ! اما نه که بهانه باشند... همه­ی حرف­های نامرد قرن بیست و یکم راستِ راست است... از ته دل...

نامرد قرن بیست و یکم خیلی زود می­ترسد ! از سایه­های سیاه و حرف­های تاریک... نمی­شود به او خرده گرفت... کوچک است هنوز... اما در دلش ایمان دارد به روشنی...

نامرد قرن بیست و یکم خیلی زود دلش تنگ می­شود و همین دل­تنگی­هاش می­شود مایه­ی آزار و اذیت... تازه ! از هر یک عالمه باری که دلش تنگ می­شود، تنها یک بارش را می­گوید... دست خودش که نیست... نامردها هم دل دارند... حتی اگر نامرد قرن بیست و یکم باشند...

نامرد قرن بیست و یکم خیلی نامرد است !

خیلی !

 

می شناسی ام ؟

من نامرد قرن بیست و یکم هستم !

 

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 12:32      | 


جمعه 1 خرداد1388

...

 

 

نذر نگاهش ...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 4:12     


دوشنبه 21 اردیبهشت1388

سکوت...

 

 

 

آن جا خدا ...

این جا هیاهو ...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 8:5      | 


یکشنبه 13 اردیبهشت1388

استقبال...

 

 

گفته ای یکی از همین روزها می آیی اینجا ،

نمی دانم چگونه باید به استقبالت بیایم ،

دست و پایم را گم کرده ام ،

دلم هم که پیش توست ،

خودت بگو:

دیگر چه می ماند از من ؟؟

 

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 23:7      | 


دوشنبه 31 فروردین1388

بهانه...

 

حس می کنم تو را...

این روزها نزدیک تر...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 10:18     


جمعه 28 فروردین1388

دلیل...

 

 

ما همه سرما خورده ی یک زمستانیم...

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 22:38     


یکشنبه 23 فروردین1388

استاد عزیز ما !!

 

 

 

 استاد عزیز ما بعد از دیدن "جامدادی" یکی از بچه ها، اونو برداشتن و گفتن : " از من عکس بگیرین !!! "

 

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 13:29      | 


درباره ي من

خط خطی می کنم ...
همه ی سطوح را ...
جز سطح مواج لبخند هات در میان خط خطی های روزگار ...
 

پست الکترونيک

خط خطی ها

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385

موضوع مطالب
لينک دوستان

شاعرانه ها
رودش (مهبان)
سهند ( هادی )
زندگی ( نوشزاد )
روز واقعه ( سلما )
کوهستان ( همایون )
نغمه های نو ( هامون )
از هر دری وری ( حسین )
زندگی طوفانی با هوای ... (سمانه)
یکتا ... ( بهناز )
گونش
متانویا
wonder
درد واره ها ( یه غریبه )
نور و نار ( دکتر عرفان نظر آهاری )
داستان کوتاه کوتاه ( سهیل میرزایی )
سارا شعر (دکتر محمد حسین بهرامیان )

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين