خدایا ، می دونم الان شاید داری استراحت می کنی ، چون امشب شب آرزوهاست و باید به آرزوهای یه عالمه آدم گوش بدی ، ولی من می خوام یه کمی باهات حرف بزنم .
خدایا ، اینکه امشب ، شب آرزوهاست ، یعنی ما شبای دیگه نمی تونیم آرزو کنیم ؟ یا اگه آرزو کنیم ، تو گوش نمی دی ؟ اما خدایا ، من یادمه که مامانم می گفت خدا خیلی مهربونه و به آرزوهای همه ی آدما گوش می ده و اون وقت از بین آرزوهاشون اونایی رو که براشون خوب باشه ، برآورده می کنه . پس چرا اسم امشب شده شب آرزوها ؟
خدایا ، اگه امشب که شب آرزوهاس ، یکی خوابش ببره چی می شه ؟ یعنی اون وقت دیگه نمی تونه آرزو کنه ؟ آخه شاید اونی که خوابش برده ، یه بچه باشه که روزا کار می کنه و شبا خیلی خسته س ، اون وقت اگه امشب خوابش ببره ، تو یه وقت دیگه به آرزوهاش گوش نمی دی ؟ یا شاید یه بچه باشه که مامانش نمی ذاره شبا بیدار بمونه ... خدایا تو که مهربونی ، اونام حتما یه عالمه آرزو دارن ، پس حتما وقتای دیگه هم به آرزوهاشون گوش می دی . آخه من می دونم که تو خیلی خوبی.
خدایا ، وقتی اینا رو به مامانم گفتم ، مامانم گفت اینکه امشب ، شب آرزوهاس ، یعنی خدا آرزوهای بیشتری رو برآورده می کنه .
ولی خدایا ، مگه مامان خودش قبلا نگفته بود که تو اون آرزوهایی رو برآورده می کنی که واسه آدما خوب باشن ، اون وقت یعنی امشب آرزوهای بیشتری واسه آدما خوب می شن ؟ یعنی اون آرزوها وقتای دیگه خوب نیستن ؟
خدایا ، من که از این چیزا سر در نمی یارم ، لابد وقتی بزرگ شم می فهمم ...
خدایا ، من من می خوام یه آرزو بکنم که خوب باشه و تو برآورده ش کنی . خیلی چیزا هست که دلم می خواد ، مثلا یه عروسک خرسی خیلی خیلی خیلی گنده . خودم می دونم که من چند تا عروسک خرسی دارم ، اما خوب دوست دارم دیگه ... یا مثلا دلم یه آبمیوه می خواد که هر چی بخورم تموم نشه ... یا ... یا مثلا دوست دارم یه پروانه ی خیلی بزرگ داشته باشم که ... خدایا فعلا نمی دونم پروانه رو واسه چی می خوام ، بعدا بهت می گم .
خدایا ، یه عالمه چیزای دیگه هم هست که دلم می خواد ، اما یه چی دیگه هم هست که دلم می خواد ، یعنی یه چیزی هست که دوسش ندارم و دلم می خواد اون اتفاق نیفته.
خدایا من دوست ندارم امشب که شب آرزوهاس ، هیچ بچه ای خوابش ببره و نتونه آرزو کنه ، ولی اون وقت مامانا و باباها چی ؟ اگه اونام خوابشون ببره که نتونن آرزو کنن که بازم من دوست ندارم ... ولی نه ، خوب اونام بچه های مامان و باباشونن دیگه !
خدایا ، من آرزومو انتخاب کردم ، کاشکی برآورده ش کنی ... خدایا می دونم هنوز شب نشده ، ولی من آرزومو الان بهت می گم که اولین آرزویی باشه که برآورده می شه !
خدایا ، آرزو می کنم امشب که شب آرزوهاس ، همه ی بچه ها بتونن آرزوهاشونو بهت بگن ...
خدایا ، خیلی دوسٍت دارم ، خدا حافظ ...
پ.ن. 1 . اسم این پست یه چی دیگه بود که به پیشنهاد یه دوست عوض شد ، فکر کردم دیدم این اسم (خدایی) قشنگتره !