تبليغاتX
شب شرقی

شب شرقی

دل من پی چند قدم شب زیر ماه می گردد


 

 

 

دوشنبه 31 تیر1387

!!!

 

 

دل تنگی

دل یأسه

دلشوره

دلهره

 

دل تیشه ...

 

  

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 20:0      | 


شنبه 29 تیر1387

اکسیژن ...




نفس کشیدن چه قدر لذت بخش است

        وقتی هوای تو به سرم می زند ...



اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 10:52      | 


پنجشنبه 27 تیر1387

!!




ادای احترام یک ابله به فضایل ابلهی که از همه به او نزدیک تر است !

این می شه خودپسندی !!



پ.ن. اینو تو یه کتاب خوندم




اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 9:58      | 


دوشنبه 24 تیر1387

!




تا حالا فکر کردی به مردن با تیر خلاص ؟؟




اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 12:53      | 


پنجشنبه 20 تیر1387

میگن ...




سلام خدا.
خوبی خدا ؟

خدایا ، می دونم الان شاید داری استراحت می کنی ، چون امشب شب آرزوهاست و باید به آرزوهای یه عالمه آدم گوش بدی ، ولی من می خوام یه کمی باهات حرف بزنم .

خدایا ، اینکه امشب ، شب آرزوهاست ، یعنی ما شبای دیگه نمی تونیم آرزو کنیم ؟ یا اگه آرزو کنیم ، تو گوش نمی دی ؟ اما خدایا ، من یادمه که مامانم می گفت خدا خیلی مهربونه و به آرزوهای همه ی آدما گوش می ده و اون وقت از بین آرزوهاشون اونایی رو که براشون خوب باشه ، برآورده می کنه . پس چرا اسم امشب شده شب آرزوها ؟

خدایا ، اگه امشب که شب آرزوهاس ، یکی خوابش ببره چی می شه ؟ یعنی اون وقت دیگه نمی تونه آرزو کنه ؟ آخه شاید اونی که خوابش برده ، یه بچه باشه که روزا کار می کنه و شبا خیلی خسته س ، اون وقت اگه امشب خوابش ببره ، تو یه وقت دیگه به آرزوهاش گوش نمی دی ؟ یا شاید یه بچه باشه که مامانش نمی ذاره شبا بیدار بمونه ... خدایا تو که مهربونی ، اونام حتما یه عالمه آرزو دارن ، پس حتما وقتای دیگه هم به آرزوهاشون گوش می دی . آخه من می دونم که تو خیلی خوبی.

خدایا ، وقتی اینا رو به مامانم گفتم ، مامانم گفت اینکه امشب ، شب آرزوهاس ، یعنی خدا آرزوهای بیشتری رو برآورده می کنه .

ولی خدایا ، مگه مامان خودش قبلا نگفته بود که تو اون آرزوهایی رو برآورده می کنی که واسه آدما خوب باشن ، اون وقت یعنی امشب آرزوهای بیشتری واسه آدما خوب می شن ؟ یعنی اون آرزوها وقتای دیگه خوب نیستن ؟

خدایا ، من که از این چیزا سر در نمی یارم ، لابد وقتی بزرگ شم می فهمم ...

خدایا ، من من می خوام یه آرزو بکنم که خوب باشه و تو برآورده ش کنی . خیلی چیزا هست که دلم می خواد ، مثلا یه عروسک خرسی خیلی خیلی خیلی گنده . خودم می دونم که من چند تا عروسک خرسی دارم ، اما خوب دوست دارم دیگه ... یا مثلا دلم یه آبمیوه می خواد که هر چی بخورم تموم نشه ... یا ... یا مثلا دوست دارم یه پروانه ی خیلی بزرگ داشته باشم که ... خدایا فعلا نمی دونم پروانه رو واسه چی می خوام ، بعدا بهت می گم .

خدایا ، یه عالمه چیزای دیگه هم هست که دلم می خواد ، اما یه چی دیگه هم هست که دلم می خواد ، یعنی یه چیزی هست که دوسش ندارم و دلم می خواد اون اتفاق نیفته.

خدایا من دوست ندارم امشب که شب آرزوهاس ، هیچ بچه ای خوابش ببره و نتونه آرزو کنه ، ولی اون وقت مامانا و باباها چی ؟ اگه اونام خوابشون ببره که نتونن آرزو کنن که بازم من دوست ندارم ... ولی نه ، خوب اونام بچه های مامان و باباشونن دیگه !

خدایا ، من آرزومو انتخاب کردم ، کاشکی برآورده ش کنی ...
خدایا می دونم هنوز شب نشده ، ولی من آرزومو الان بهت می گم که اولین آرزویی باشه که برآورده می شه !

خدایا ، آرزو می کنم امشب که شب آرزوهاس ، همه ی بچه ها بتونن آرزوهاشونو بهت بگن ...

خدایا ، خیلی دوسٍت دارم ، خدا حافظ ...




پ.ن. 1 . اسم این پست یه چی دیگه بود که به پیشنهاد یه دوست عوض شد ، فکر کردم دیدم این اسم (خدایی) قشنگتره !

پ.ن. 2 . ممنونم از این دوست ...




اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 17:33      | 


شنبه 15 تیر1387

مهربان من ...



تو مهربان تر از آنی که این قدر بی احتیاط باشی

              - وقتی که می خندی -

شاید نگاه دلی به خنده ات گره خورد

آن وقت خنده ی نگاهش می شود گاهی از خنده های گاه به گاه تو ...

قدری احتیاط مهربان من ...


اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 13:17      | 


چهارشنبه 12 تیر1387

روتوش




یکی می گفت :

خیلی رو می خواد که آدم عکسشو بده روتوش کنن !

ولی من می گم :

اگه کسی این قدر رو داره، چرا باید عکسشو بده که رو، توش بیارن ؟!




اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 12:47      | 


شنبه 8 تیر1387

وقتی واژه ، قفس می سازد ...




هوای شعر دارم و قافیه تنگ می شود

وزنش اگر جور نشد ، شعر جفنگ می شود ؟

متن خیال شعر من ، در قفس واژه اسیر
واژه که زورکی شود ، مایه ی ننگ می شود ؟

شعر که تکرار کند : واژه ی یک ، واژه ی دو ، واژه ی یک
زلالیش می پرد و شبیه رنگ می شود ؟

***

خیال من ! صبر بکن ! بالاخره کلید دار این قفس
یک - دو - سه لحظه هم شده ، خسته و منگ می شود !!




اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 1:39      | 


جمعه 7 تیر1387

این هم -شاید- حکایتی ست ... از شب !!




Messaging > New message > Text message

Bidari ?

Close > Save to drafts -- Saving message to drafts -- > Exit




 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 17:9      | 


سه شنبه 4 تیر1387

تابستون D:

 

 

جمعه بهار تموم شد ، اما تابستون شروع نشد !!!

تابستون دیروز شروع شد !

و حتی امروز !!

شنبه و یکشنبه به صورت کامل و دوشنبه تا ظهر : خلأ !!!!

البته وقتی نمره ها رو بدن ، خلأ تر هم می شه !!! ( چی گفتم : خلأ تر !!)

 

 

اینجا رو سارای خط خطی کرده -  ساعت 13:14      | 


درباره ي من

خط خطی می کنم ...
همه ی سطوح را ...
جز سطح مواج لبخند هات در میان خط خطی های روزگار ...
 

پست الکترونيک

خط خطی ها

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385

موضوع مطالب
لينک دوستان

شاعرانه ها
رودش (مهبان)
سهند ( هادی )
زندگی ( نوشزاد )
روز واقعه ( سلما )
کوهستان ( همایون )
نغمه های نو ( هامون )
از هر دری وری ( حسین )
زندگی طوفانی با هوای ... (سمانه)
یکتا ... ( بهناز )
گونش
متانویا
wonder
درد واره ها ( یه غریبه )
نور و نار ( دکتر عرفان نظر آهاری )
داستان کوتاه کوتاه ( سهیل میرزایی )
سارا شعر (دکتر محمد حسین بهرامیان )

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين