اومدم ...
این جا چرا این جوریه ؟ جا همون جای قبلیه ، اما قیافه ی آدماش عوض شده ، همه شون خیلی شبیه هم شدن ، همه تون خیلی شبیه هم شدین . قبلنا که میومدم ، خیلی راحت پیدات می کردم . آخه می دونی ؟ تو سرتر از همه ای ، همیشه تو چشمی ، هر چی سعی می کنی خودتو قایم کنی ، باز من زودی پیدات می کنم و میام پیشت ...
اما ... اما امروز وقتی اومدم تو و نگا کردم ، امروز وقتی میام تو و نگا می کنم ، مثل قبل با نگاه اول پیدات نمی کنم ، با نگاه دوم و سوم و چهارم هم حتی !
ترس برم می داره . یه جورایی بفهمی نفهمی هول می کنم .
تو که هستی ، پس من چرا نمی بینمت ؟ نکنه ... نکنه ... نه ! یعنی رفتی ؟ یعنی بی خبر ؟ می دونم که نرفتی . کجا قایم شدی ؟ بیا بیرون ، دارم می ترسم . اینجا همه غریبه شدن . کجایی ؟
چشام هی می چرخن این ور و اون ور ، وامیستم .
دو قدم می رم جلو . وا میستم ، نگا می کنم .
سه قدم به عقب ، وامیستم ، نگا می کنم .
یه قدم به راست ، وامیستم ، نگا می کنم .
چهار قدم به چپ ، وامیستم ، نگا می کنم .
کوشی تو آخه ؟
نمی شه بدوم ، آخه ناجوره . ولی ... ولی اگه تا یه کم دیگه پیدات نکنم ، شروع می کنم به دویدن ، داد هم می زنم ! بیا دیگه ، بیا بیرون . آها...
آهان ! وای خدا ... یه آشنا دیدم .چه حس خوبی داشت . یه آشنا می بینم . چه حس خوبی داره . اون قدری آشنا نیست که برم باهاش حرف بزنم ، ولی اون قدری آشنا هست که دلهره ام کم تر شه ... می رم جلو.
30
نگا می کنم ، به بقیه ی آدما . هیشکی مث من سرگردون نیس ، چشای هیشکی مث من هراسون نیس ، از آشنا رد می شم . می رم جلو تر.
29
جلو تر
28
جلو تر
27
وامیستم . برمی گردم عقب . آشنا داره لبخند می زنه . با لبخندش چند قدم رفتم عقب . با لبخندش چند قدم می رم عقب .
26
25
24
وا میستم . می ترسم از عقب رفتن . برمی گردم عقب . می رم جلو .
23
22
جلو تر
21
20
می بینم ، یه نگاه آشنا . نفس می کشم . نگا می کنم به نگاه . نفس می کشم و می رم جلو
19
18
17
16
جلو تر
15
14
ترسم داره دوباره بیش تر می شه . چرا دیگه آشنا نمی بینم ؟
فکر شوم ... نکنه که رفتی ؟
تسلی ... نه ! تو که بی خبر نمی ری . تازه ! اگه رفته بودی که اشنا لبخند نمی زد ... نرفتی .
می رم جلو
13
12
11
کم کم دارم از دستت دلگیر می شم ، دلگیر که نه ... ناراحت ... ناراحتم نه ... اصلا هیچی ! فقط اگه زود تر پیدات کنم ، خوشحال تر می شم ...
10
9
می دونم نباید بترسم ، اما دست خودم که نیس ، خودش میاد . می دونم نباید بذارم که بیاد . اما اومده . می دونم ... می دونم باید بگم بره ...
می رم جلو
8
جلو تر
7
جلو تر
6
نفسم داره می گیره . قلبم داره تند تند می زنه . هوا سنگینه ، خیلی . نفس کشیدن سخته .
5
4
وامیستم ... می دونم ... یه نفس عمیق . چشامو می بندم . یه نفس عمیق دیگه . میدونم ... لبخند می زنم و چشامو وا می کنم
3
زورکی لبخندو رو لبم نگه می دارم
2
می خوام دوباره واستم و چشامو بندم . اما نمی تونم . اما نمی شه . پیدات کردم ! دیدمت ! پیدات می کنم ! می بینمت !
1
دیدی ؟ دیدی گفتم ؟ دیدی گفتم نرفتی ؟ دیدی گفتم پیدات می کنم ؟ دیدی گفتم تو از همه سرتری ؟
1
وامیستم . چشم تو چشمِ تو . نگا می کنی . لبخند می زنی . نگا می کنم . می خندم .
1
لبخند می زنی .
نفس می کشم . می گم سلام .
لبخند می زنی .
می فهمم سلام .
لبخند می زنی .
می گم اجازه هست ؟
لبخند می زنی .
می فهمم هست .
لبخند می زنی .
می گم ...
لبخند می زنی .
می گم ...
لبخند می زنی .
1
لبخند می زنی .
1
ل
ب
خ
ن
د
...
1
پ.ن.یکم. دیر شد ، حدود یه هفته ، یعنی 8 روز ، نه ، 9 روز ( 3 مرداد 87 )
پ.ن.دوم. نمی دونم چرا ، ولی ترسیدم از نوشتن همه چی و خیلی چیزا پاک شد ... نمی دونم کار خوبی بوده یا کار بدی ، اگه بد بوده ... لبخند می زنی ...